پسرک من
سلام به همه
ببخشید که اینقدر دیر اومدم
پسرکم همه ی وقتم رو پر کرده
تمام تایمم در اختیار این آقا کوچولوئه
فک نمیکردم اینقدر بچه داری سخت باشه!
البته شیرینیش چندین برابر سختیشه!
امروز 19روزه که خانواده ی ما به برکت حضور امیرعلی 3نفره شده؛ 19 روزه که زندگیمون
رنگ جدیدی گرفته.
هر روز و هرلحظه خداروشاکرم بخاطر وجود این پسرک دوست داشتنی
14روز اول دائم مامانم پیشمون بود کل شبانه روز؛بعد که رفت خونشون هرروز میاد و بهمون سر میزنه.
راستش وقتی میخواست بره دلم میخواست گریه کنم!
آخه استرس داشتم .میترسیدم از پس بچه داری برنیام!
میترسیدم شبا خوابم ببره و پتو بیوفته روی صورتت؛یا نتونم بهت شیر بدم و کلی فکرای دیگه!
ولی خداروشکر کم کم دارم راه میوفتم
این چندروز خونمون رفت و آمد زیاده بخاطر امیرعلی
جمعه پدرشوهرم مهمونی گرفت و فامیل رو دعوت کرد و تقریبا همه فامیل اومدن دیدنمون.
حالا دوستامون موندن که یکی یکی میان.
اون هفته آقا جون اینا و داییها و خاله ها از شمال اومدن و 2,3روز بودن .
دایی جون و دایی بهروز هم یه روز در میون میان به امیرعلی سر میزنن چون دلشون تنگ میشه
آقا جون و خاله ها هم همینطور
روز هفتم ناف امیرعلی افتاد و پسرم راحت شد؛البته چون با ورجه وورجه ی امیرعلی کنده شد کمی خون اومد که داشتیم سکته میکردیم از ترس.
پسرکم روز 4یا پنجم آزمایش زردی داد و فهمیدیم زردیش16هست
دستگاه فوتو آوردیم خونه و گذاشتیمش تو دستگاه
دلمون نمیومد چشمای خوشگلشو ببندیم و بذاریممش اون زیر ولی ناچار بودیم دوروز بعد آزمایشش تکرار شد و اومد رو12.5
گفتن کافیه و احتیاج به دستگاه نداره ولی برای اطمینان 12ساعت دیگه هم نگهش داشتیم.
اما حالا باز هم حس میکنم که زرد شده و میخوام ببرمش دکتر تا مطمئن بشم.ان شا له چیزی نیست.
روز هشتم یا هفتم پدرشوهرم توی گوشش اذان گفت و اسمش رو صدا زد.
ببخشید که اینقدر پراکنده نوشتم آخه امیرعلی م خوابه و نزدیکه که بیدار بشه
میخوام زودتر ثبت کنم تا بیدار نشده.
چنتا از عکساشو میذارم ببینید
روز سوم

روز هشتم

روز دهم

روز سیزدهم

همه میگن امیرعلی شبیه منه
حتی حرکات و خوابیدنشم شبیه منه



پسرک من 
